دانلود اهنگ های سنتی بیوگرافی عکس داستان
دانلود آهنگ هاي همای گروه مستان شجریان ناظری سالار عقیلی و...

آخرین ارسال های تالار گفتمان
عنوانپاسخبازدیدتوسط
به زودی وب سایت mastan-homay01modir
بازدید : 13758 مرتبه
تاریخ : 22 آذر 1390

 آلبوم جدید و بسیار زیبای وفوق العاده زیبای همایون شجریان  و حمید متبسم با نام سیمرغ

دانلود در ادامه این مطلب آهنگ ها با کیفیت MP3 128



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - همایون شجریان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 7536 مرتبه
تاریخ : 19 آذر 1390

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای استاد محمد رضا شجریان به نام مرغ خوش خوان

آلبوم جدید محمد رضا شجریان مرغ خوش خوان

دانلود در ادامه این مطلب آهنگ ها با کیفیت MP3 128



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - محمد رضا شجریان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 5862 مرتبه
تاریخ : 19 آذر 1390

آلبوم موسیقی شوق نامه  کاری از گروه ‘عبدالقادر’ با صدای همایون شجریان

 دانلود البم جدید همایون شجریان شوق نامه

دانلود در ادامه این مطلب آهنگ ها با کیفیت MP3 128

 



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - همایون شجریان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 27106 مرتبه
تاریخ : 18 آذر 1390

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای سالار عقیلی به نام سبوی تشنه

دانلود آلبوم جدید سالار عقیلی به نام سبوی تشنه

دانلود در ادامه این مطلب آهنگ ها با کیفیت MP3 128



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - سالار عقیلی
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 8294 مرتبه
تاریخ : 18 آذر 1390

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای شهرام ناظری با نام امیر کبیر

دانلود آلبوم جدید شهرام ناظری با نام امیر کبیر



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - شهرام ناظری
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 5987 مرتبه
تاریخ : 30 آبان 1390

آلبوم جدید و بسیار زیبای حسام الدین سراج به نام راه بی نهایت

دانلود البوم راه بی نهایت از حسام الدین سراج

 پوزش به خاطر نبود لینک دانلود درست شد

دانلود در ادامه این مطلب آهنگ ها با کیفیت MP3 128



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - حسام الدین سراج
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1415 مرتبه
تاریخ : 5 آبان 1390

وب سایت به زودی به روز و تمام اهنگ های سنتی در سایت قرار میگیرد همچنین اهنگ های همای و گروه مستان و شجریان و... در سایت قرار میگیرد و البوم هایی که این اواخر دادند برای دانلود  منتظر باشید به دلیل مشگلات نتونستم وب سایت چن ماه به روز کنم

لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع

ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 810 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390

یفیت سفرهای استانی با دوره‌های قبل متفاوت خواهد بود.» این جدیدترین خبری است که معاون پارلمانی رئیس جمهور بعد از جلسه هیات دولت درباره دور چهارم سفر های استانی داده است.

به گزارش خبرآنلاین، آن گونه که میرتاج الدینی به خبرنگاران گفته است قرار است «اعضای دولت علاوه بر مراکز استان‌ها به شهرستان‌ها نیز سفر می‌کنند.»

آخرین سفر استانی هیات دولت در دور سوم مربوط به استان قم بود که چندین بار به تعویق افتاد و در نهایت هم بدون آنکه رنگ و بوی سفرهای استانی را داشته باشد انجام شد.

سفری که به روایت آشتیانی نماینده قم چند روز قبل از خانه نشینی ده روزه رئیس جمهور مقدمات آن فراهم شده بود اما به یک باره ورق برگشت و ناراحتی مردم و حامیان رئیس جمهور موجب شد دولتمردان برای جلوگیری از احتمالات اتفاقی و واکنش مردم به عملکرد احمدی نژاد در ده روز خانه نشینی، به جای سفر استانی پروژه آب قم را در یک مراسم رسمی افتتاح کنند. مراسمی که به همراه رئیس جمهور فقط استاندار و آیت الله سعیدی امام جمعه قم چهره های شهیر حاضر در آن بودند.

پس از آن هم رئیس جمهور ترجیح داد به مدت سه هفته تا یک روز قبل از ماه مبارک رمضان به استانهای مختلف کشور سفر کند تا پروژه های عمرانی را هر روز در یک استان افتتاح کند. مسکن مهر، ثبت یک اثر فرهنگی در فهرست آثار جهانی و پروژه های عمرانی صنعتی بخش خصوصی  که تا قبل از آن معاون اول رئیس جمهور معمولا برای افتتاح آنها به مراکز استانها سفر می کرد به بخش اصلی سفرهای رئیس جمهور بدل شد.

حال در  آستانه دور چهارم سفرهای استانی که به نوشته یکی از روزنامه های صبح 70 درصد مصوبات سفر های استانی اجرایی نشده و نمایندگان در مورد سفرهای استانی نگرانی های زیادی دارند، به گفته میرتاج الدینی قرار است «در طول سفرهای دور چهارم مصوبات دور سوم جمع‌بندی و از نظر عملیاتی و اجرایی پیگیری می‌شود.»

نگرانی نمایندگان بر اساس گزارش مفصلی است که دیوان محاسبات از اجرایی نشدن بخش وسیعی از وعده‌های دولت نهم و دهم به مجلس داده است. گزارشی که گفته می شود هیات رییسه مجلس مخالف انتشار آن است و آن را به صورت محرمانه در اختیار خود نگه داشته است.

سبک جدید سفرهای استانی دولت ممکن است گامی برای حل مشکل استقبال های مردمی باشد. اتفاقی که در دوره سوم سفرها در عکس های عکاسان خبری از ورزشگاه ها و میزان استقبال از رئیس جمهور هویدا شد و به یکی از دستاویز های منتقدان درباره کاهش حمایت مردمی از دولت بدل شد.



لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1201 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390
دانلود کتاب بسیار جالب دانشنامه برای موبایل نسخه مهر ماه

در این پست وب سایت میهن دانلود کتابی را با عنوان دانشنامه برایتان آماده کرده ایم که دارای مطالب و موضوعات بسیار جالبی می باشد. اين کتاب فراتر از يك كتاب موبايل با موضوعاتي گسترده بوده و در هر ماه نسخه ی جدیدی از آن منتشر می شود که نسخه مهر ماه آن دارای پخش های زیر می باشد:
گنجينه نام هاي اصيل ايراني همراه با معاني:
- دختر
- پسر
ركوردهاي گينس:
- 15 تا از جديد ترين ركورد هاي گينس
بخش پيامک با موضوعات:
- اس ام اس كردي و تركي و لري و انگليسي و عربي با ترجمه
- هر آن چه كه از اس ام اس نياز داشته باشيد
- با بيش از 45 موضوع
طنز:
- با خواندن اين مطالب حتما ميخنديد
- امان از دست بچه هاي ...
- مسابقه فوتبال
طالع بيني:
- خصوصيات متولدين ماههاي مختلف سال
- انواع فال و طالع بيني ها چيني ايتاليايي و ...
- فال براي ماه هاي سال
- طالع بيني نوين
تاريخ ايران زمين:
- اسطوره هاي ايران زمين و سخن هاي پادشاه هخامنشي
- ايران از ابتدا تا كنون و انواع حكومت ها 
ضرب المثل ها:
- چيني
- افريقايي
- هندي
- چيني
- و ...
آيا ميدانيد ها و مطالب علمي:
- آیا میدانید با موضوع ايران
- آیا میدانید با موضوع سيگار
- آيا ميدانيد هاي علمي و ...
داستان و رمان:
- داستان هاي واقعي ايراني
- داستان هاي ترسناك هيجان انگيز
- داستان هاي كوتاه
- رمان
- و ...
آشپزي و روانشناسي:
- آشپزي آسان در كمترين زمان انواع پيتزا و غذاهاي ايراني
- مطالب كامل درباره روان شناسي و تست روان شناسي
همچنین این کتاب بر روي تمامي گوشي هاي تلفن همراه كه قابليت پشتيباني از سیستم عامل جاوا را داشته باشند نظیر نوکیا، سونی اریکسون، سامسونگ و ... قابل اجرا ميباشد. علاوه بر این نسخه آندروید این کتاب نیز برای گوشی هایی که از این سیستم عامل پشتیبانی می کنند قرار گرفته است.
جهت دانلود و توضیحات تکمیلی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ..



لینک ثابت
موضوع : اخبار - کتاب موبایل
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1874 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390

مطلب جدید

وی سی پنل - پارسی کیوت



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان و رمان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 987 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390

صبح مردم بالای سرم جمع نشدن آدمها مرا ندیدند هیچ کدامشان نمی خندیدند از کنار من رد نمی شدند صدای قرآن می آمد صدای قرآن و گریه می آمد صدایی که نباید می آمد ولی آمد.مردم بالای سرم نیامده بودند ولی حالا هستند زیر لبهاشان حرفهای عجیبی می زنند وقتی مرا گذاشت و رفت پوشش داشتم همان لباسهایی که داشتم و حالا ندارم رویم پارچه ای کشیدند که پوشیده باشم آنها نمی دانستند من مرده ام؟!هیچ دعایی برایم خوانده نشد نمی دانم چرا نفرینم می کردند رویم خاک ریختند و لحد را چیدند و رفتند آنها رفتند مردمی که  برایم دعایی نخواندند و رویم خاک ریختند و لحد را چیدند رفتند هوا تاریک شد سال ها گذشت؟!استخوان هایم مانده بود همان مرد آمد همان مردی که نشانه هایش یادم نیست خاک ها را کنار زد،نه می کند به استخوان هایم رسید از خاک جدا می کرد و در کیسه ای شل می گذاشت کارش که تمام شد استخوان هایی که قبل مال من بوده را با خود برد و می خواست در جای دیگر دفن کند چطور می خواست دفن کند این فکر او هم بود با همان کیسه یا استخوانهایم را روی خاک بچیند و بعد....چطور؟!



لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 939 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390

قبر خالى
(شقایق آرمان )


براساس یك ماجراى واقعى
مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.
در وزن ثابت زمان، پیاله پیاله گلاب ازچشمان آبى ام مى گرفتم وغبار روى سنگ قبر بى نامت را پاك مى كردم. سكوت مرگ آور قبرستان لبخندهایم را بى رنگ مى كرد.
مروارید هاى بدلى از گردنبند زمان مى ریخت، مثل روزهایى كه ازعمر دوازده ساله ام جدا مى شد.
یادم مى آید از همان لحظه هایى كه چشم گشودم جاى دست هایت روى شانه هاى یخ زده ام خالى بود.
وقتى بچه هاى هم سن و سالم ترس ها و شادى هایشان را با مادرانشان قسمت مى كردند من بودم و تنهایى.
یك روز بابا نشانى قبرت را داد.
مثل همه آدم هایى كه نمى دانند چطور باید مرگ بابا و مامان بچه اى را به او حالى كنند بابا هم مانده بود چطور این خبرتكان دهنده را به من بگوید.
اما بالاخره گفت و از آن روز به بعد من ماندم و سنگ قبرى تنها.
وقتى بادهاى ملایم شروع به وزیدن مى كردند بابا غصه دار مى شد.
مى گفت مامانت عاشق بادهاى بهارى بود و براى همین اسمت را «نسیم» گذاشتیم.كاش مى دیدى در آن روزهاى یكنواخت چطورهر روز دوان دوان یك راست از مدرسه راهى قبرستان مى شدم.
بچه ها خستگى هایشان را به خانه مى بردند و من به گورستانى سرد...
آن ها سیر تا پیاز آن چه را دركلاس درس گذشته بود كنار اجاق هاى گرم و دیگ هاى پر از غذاى مادرانشان تعریف مى كردند و من تنهاى تنها كوله بارم را به نقطه اى پر سكوت مى آوردم.
سكوت؛ مادر! سكوت.سكوت اندوهناكى كه ازسینه هر قبر بلند مى شد دلم را به هم مى ریخت.
شب ها خواب بیدارى مى دیدم.
انگارهیچ وقت بیدار نبودم.
بابا مى گفت سال ها پیش در شهرى بزرگ خانه اى داشتیم اما بعد از مردن تو این ده را براى رسیدن به آرامش و فراموشى روزهاى گذشته انتخاب كرده است.
وقتى بزرگ تر شدم بابا از روزهاى عاشق شدنتان هم برایم كمى گفت. هرچه صندوقچه قدیمى روى طاقچه را زیر و رو كردم یك عكس بیشتر از تو پیدا نكردم.
عكس را در كیف مدرسه اى ام مى گذاشتم و با خود به هر طرف مى بردم.
فكر مى كردم اگر بزرگ شوم شبیه تو زیبا و موطلایى خواهم شد!
دلم نمى خواست بچه ها بدانند مامان ندارم. اما یك روز حالم درحیاط مدرسه بد شد.
خانم ناظم گفت سرایدار را بفرستید بابایش را بیاورد.
شك كردم.
آخر اگر این اتفاق براى هر كدام از بچه هاى دیگر مى افتاد خانم «فنایى» -ناظم - زودى مادر بچه ها را صدا مى زد.
همان موقع بود كه فهمیدم همه شاگرد و معلم ها مى دانند من مامان ندارم.
از آن روز به بعد دیگر دلم نمى خواست پا به مدرسه بگذارم.
مى دیدم همه با من مهربانى مى كنند اما نمى فهمیدم همه از روى ترحم است.
بچگى بود و یك دنیا فكر نپخته.
بهار و عید داشت مى آمد ،
عید.
تخم مرغ هاى رنگ شده.
هفت سین و سبزه هاى تازه جوانه زده.
بوى عید اما در خانه خالى وبى مادرما نمى آمد.
حال بابا هم بهتر از من نبود.
آشفتگى و حرف هاى ناگفته درنگاهش بى داد مى كرد.
«مجنون آسمان «لیلا»ى عاشق را از زمین خانه مان ربوده است انگار... » باباهمیشه این را مى گفت. هروقت حرفت مى شد به جاى این كه بگوید مادرت؛ اسمت را بر زبان مى آورد، لیلا!
خیلى وقت پیش بالاى قبرت درخت نارنج كاشته بودم؛ با همین دست هاى كوچكم.
هرروز هوایش را داشتم. مى خواستم وقتى كنارت نبودم حس تنهایى نكنى. اسم درخت را گذاشتم نسیم. نسیمى كه شب و روز دورسرت بگردد و در فصل هاى سرد و گرم حق فرزندى را برایت به جا بیاورد.
........................
اما درست ۶ سال پیش در آخرین غروب اسفند اتفاق عجیبى افتاد. برایت هفت سین آماده كردم.
بابا این كار را دوست نداشت اما آخرش حریفم نشد و كارى را كه دوست داشتم انجام دادم.
سینى مسى بزرگى از بازار خریدم وبا جان و دل «سین» ها را برایت چیدم.
وقتى به انتهاى گورستان رسیدم یك مرتبه خشكم زد ،مثل شاخه هاى خشكیده گیلاس در زمستان.
چند كارگر با بیل و كلنگ به جان قبرت افتاده بودند.
سینى هفت سین از دستم افتاد.
به درخت نارنجى كه كاشته بودم تكیه دادم.
جیغ زدم.
با ناخن هاى ریزم بر خاك كنار قبرت چنگ انداختم.
دلم مى خواست كارگران را تكه تكه كنم.
زبانم بند آمده بود. آب دهانم خشك شده بود. اگر كارد مى زدند خونم درنمى آمد.
گفتم آهاى...! این قبر مادرمن است، ولش كنید.دست بردارید. دور شوید. چه كار مى كنید ؟
بعد از هوش رفتم. روى زمین افتادم...
كارگرها زن مرده شور را پیدا كردند و بالا سرم آوردند.
وقتى چشم گشودم خود را در اتاقكى دیدم.
با نفس بریده گفتم چطور جرأت كردید خانه مادرم را خراب كنید.
زن پیر با نگاهى پر از آرامش گفت : دخترم آن قبرخالى است !
دهانم بسته شده بود.
شاید مى خواستند با این دروغ سرو صدایم بخوابد.
اماآن ها دروغ نمى گفتند مادر !
بابا سال ها پیش این قبردروغین را براى تو خریده بود تا هر وقت از او نشانى تو را گرفتم بى چون و چرا بگوید مرده اى.
باورش برایم سخت بود و هنوزهم هست.
همان روز با صورتى خیس رفتم پیش بابا. نمى دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت.
كلاغ ها گاه و بى گاه مى خواندند.
تا به بابا برسم هزار و یك سؤال در ذهنم نقش بست.
آن روز مروارید هاى بدلى دیگرى از نخ پاره پاره گردنبند زمان افتاده بودند.
حقیقتى مخوف در خواب هاى بیدار و بیدارى هاى خواب آلود وجود داشت كه هنوز آن ها را نمى دانستم.
بالاخره بابا را دیدم.
شاید هیچ وقت فكر نمى كرد بى استفاده ماندن قبردروغین مادر دستش را پیش من رو كند.
گفتم بابا فقط بگو چرا ؟؟
بابا هق هق گریست.
سر زخم هاى كهنه اش با این سؤالم بازشد انگار.
آن روز غروب بابا دلش مى خواست به قعر زمین فرو رود اما به این سؤالم جواب ندهد.
با دیدن چهره در همم از پا در آمد.
دریك لحظه به اندازه هزاران سال پیر شد.
بعد برایم گفت كه چقدرعاشق هم بوده اید و در شب هاى عاشقى ته كوچه بن بست تان آه مى كشیده و لیلا لیلا مى خوانده براى چشم هاى آبى ات.
چشم هایش بى حال مى شد وقتى نامت را بر زبان مى آورد.
گویى هزاران سال عاشقت بوده و هست.
بابا قصه زیباى روزى را برایم تعریف كرد كه بالاخره برادرهایت را براى ازدواج راضى كرده بود.
بابا گفت : «زیر یك سقف رفتیم. با عشق. وقتى لیلا تو را حامله بود شرط گذاشت اگر دختر باشى نامت را بگذاریم نسیم.»
گاه لبخند كمى در هق هق و نفس هاى بریده اش شنیده مى شد. در میان گریه خندیدنش مثل خرناسه هاى یك عقاب زخم خورده بود روى تپه هاى پست.
بابا وقتى مى خواست جمله آخر را بگوید رویش را برگرداند.
«اما همین كه تو به دنیا آمدى گفت دیگر نمى خواهمت. بچه ات را بردار برو مال خودت. طلاق مى خواهم.
لیلاى من طلاق گرفت و رفت، براى همیشه.
بعد از مدتى شنیدم با یكى از دوستان برادرش ازدواج كرده است.لیلا خیانت كرد نسیم جان!
این حق من و تو نبود.
از همان روزدیگر برایم مرد.
در آن شهر بزرگ غریب هیچ آشنایى نداشتم.
پدر و مادرم درشهر دیگر زندگى مى كردند.
قبلا هشدار داده و گفته بودند لیلا تكه ما نیست بیا پى یكى از دختران شهر خودمان. اما زیر بار نرفتم. همین شد كه دستت را گرفتم و به این ده آوردمت.
همان موقع هم سنگ قبرى خالى خریدم تا هر وقت مادرت را خواستى بگویم آن جاست.
زیر خروارها خاطره.»
.....................................
مادر! حالا نسیمت بزرگ شده و در هر وزش بادهاى ملایم و ناملایم این سؤال را از خود مى پرسد كه چرا؟
دلم مى خواهد بدانم به كدامین جرم دختر یك روزه ات را براى همیشه تنها گذاشتى و رفتى ؟
هنوز براى دیدنت بر سر این قبر مى آیم.
شنیده بودم مردم گاهى به هم مى گفتند «قبرى كه براى آن گریه مى كنى مرده ندارد» اما هیچ گاه معنى این حرف را نفهمیده بودم.
هنوز هم منتظر مى نشینم.
تو را كم دارم؛ لحظه به لحظه.
به دختركان ،۱۷ ۱۸ساله هم سن خودم حسادت مى كنم.
حالا دیگر حتى در این گورستان هم كسى را ندارم.
دلم مى خواهد توهم روزى براى دختر بى تابت غذایى بیاورى كه گرم باشد مادر.در دنیاى آدم هاى زنده اى كه هنوز نفس مى كشند و زیر قبرى خیالى پنهان نشده اند. برگرد مادر!



لینک ثابت
موضوع : داستان - داستان و رمان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1184 مرتبه
تاریخ : 19 مهر 1390

سلام من محسن ربیعی هستم 24 سالمه ساکن کرج از بچگی

 

 با خودم عهد بستم هیچوقت نترسم برای همین از همان بچگی

 

 ترسناکترین فیلمها از قبیل جن گیر و طالع نحس و..رو میدیدم و

 

احظار روح میکردم.حدود دو هفته پیش دختر جوان همسایه بغلی ما

 

یکشب در حالی که آتش گرفته بود از پشت بام خانه شان به حیات پرید

 

و تا سر حد مرگ سوخت.پدر پیرش هم دیوانه شد و در تیمارستان بستری شد.

 

 پلیس نتوانست علت مرگشو بفهمه و خونشون هم فعلا متروک مانده تا

 

یکی بیاد بخترش.خلاصه یکی از روزهای آخر هفته مادرم اینا

 

 چون حال مادربزرگم بد بود به تهران رفتند و گفتند شب می مانند

 

منم برای اینکه تنها نباشم به دوستم مهرداد زنگ زدم و گفتم

 

 بیاد خونه ما اونشب ما در مورد همه چیز صحبت کردیم تا بحث رسید

 

 به ترس و وحشت مهرداد با لحنی از تمسخر گفت: اگه من الان اینجا

 

نبودم تو از ترس شلوارتو خیس میکردی نه و بعد هرهر خندید.

 

 گفتم: اگه یه نفر تو دنیا باشه که از هیچ چیزی نترسه اونم منم خودت خوب

 

 میدونی .مهرداد با بی حوصلگی گفـت: برو بابا اینا همش حرفو دروغه

 

منم با عصبانیت گفتم: چرند نگو هیچم دروغ نیست

 

من از بچگی با جن و روح بزرگ شدم اصلا هم از هیچی نمیترسم

 

مهرداد گفت: اگه راست میگی خوب ثابت کن

 

چرا همیشه حرفش رو میزنی؟

 

منم گفتم: خیلی خوب با احضار روح چطوری؟

 

مهرداد گفت: خوب از هیچی بهتره!

 

ساعت 12 نصفه شب بود و من و مهرداد داخل حیاط شروع به احضار روح کردیم

 

برق هم قطع شده و سکوت فضا رو پر کرده بود هنوز چیزی از فراخوندن

 

روح نگذشته بود که صدایی از داخل خونه متروک آمد.

 

هردو نگاهی به داخل خانه کردیم و بعد نگاهمون بهم گره خورد

 

مهرداد گفت: من به این چرت و پرتا اعتقاد ندارم اگه راست میگی همین الان

 

برو داخل خونه بقلی و بعد لبخندی شیطنت آمیز زد و گفـت: چیه میترسی؟

 

راستش کمی میترسیدم اما برای کم کردن روی مهرداد سریع پاسخ دادم: عمرا

 

سپس نردبون رو روی دیوار گذاشتم و در حالی که ازش بالا رفتم گفتنم

 

اگه داخل شدم و بهت ثابت شد اونوقت چی بهم میدی ؟

 

مهرداد گفت: تا یک هفته هرکاری تو بگی میکنم

 

گفتم: خوبه و از دیوار به حیاط خانه دخترک پریدم

 

مهرداد از نردبون و بالا آمد و در حالی که کنجکاوانه داخل حیاطو نگاه میکرد

 

 گفت: باید بری داخل اتاق دختره بعد از پشت پنجره وقتی دیدمت

 

حرفت ثابت میشه گفتم : باشه و بسمت داخل رفتم

 

چراغ قوه ضعیف و کم نورو داخل خانه انداختم و به آرامی از پله های

 

 سنگی خانه بالا رفتم تا به در بسته اتاق دخترک رسیدم.

 

مونده بودم کلیدش کجاست؟ که نور چراغ قوه روی پله های پشت بام افتاد

 

 و کلید زنگ زده نمایان شد آن را داخل قفل انداختم و درو باز کردم

 

در با صدایی ناله کنان باز شد نور ضیف ماه کمی داخل اتاق خوف دختر

 

را روشن کرد فکر اینکه دوهفته پیش یکی اینجا سوخته و مرده

 

مثل خوره مغرم را میخورد همین که قدم داخل اتاق گذاشتم

 

در بسته شد و عرق سردی از پیشانیم سرازیر شد با احتیاط قدم برداشتم

 

و بسمت آینه قدی و بزرگ دخت رفتم و داخلش به چهره ی رنگ پریده خودم

 

نگاه انداختم یک لحظه یک نور سفید با حاله آتشین داخل آینه افتاد که باعث شد

 

قلبم یکدفعه بایسته سریع برگشتم اما چیزی پشتم نبود دوباره به

 

آینه نگاه کردم خبری از آن نبود با خیالی آسوده گفتم: چه خیالاتی

 

سپس به سمت پنجره رفتم اما پنجره هم باز نمیشد

 

محکم به شیشه کوبیدم تا توجه مهردادو جلب کنم اما انگار نه انگار

 

فریاد زدم : مهرداد صدامو میشنوی اما خبری نبود!

 

مهرداد من گیر افتادم میخوام بیام بیرون اما نمیشه سپس بسمت

 

 در رفتم و هرچی مشت و لگد زدم خبری نشد

 

تا اینکه صدایی روح مانند و زمخت گفت:تازه اومدی به این زودی میخوای بری

 

با سرعت برق برگشتم و یکدفعه سر جام خشک شدم

 

 انگار یک پارچ آب یخ روی سرم ریخته باشند تنم مثل بید شروع به لرزیدن کرد

 

لبم بسته و دهانم قفل شده بود روی تخت دختر روحی جسد گونه و سوخته

 

با هاله ای آتشین بصورت وحشتناکی بهم نگاه میکرد و لبخند میزد

 

و گفت: تو منو احضار کردی همین چند دقیقه ی پیش

 

میخواستی بدونی چطوری مردم هان؟

 

منم مثل تو یک روحو احظار کردم یک روح خبیث از اعماق جهنم

 

ازاون خواستم تا از آنجا برایم بگه اما چیزی نگفت همینطور ادامه دادم

 

تا اینکه عصابانی شد و با حرارت جهنم من آتیش زد و از پشت بوم به پایین انداخت

 

سپس خنده شیطانی کرد و از تخت بلند شد و طوری که در

 

 هوا پرواز میکرد بسمت من اومد و به حرفش ادامه داد : خوب آقای نترس

 

حالا نوبت تو که با من بیایی  بعد فریادی کشید و آتش تمام خونه رو پر کرد!

 

از شدت درد به خودم پیچیدم تمام وجودم آتیش بود

 

منو با خودش به پشت بام برد و همین که بسمت لبه پشت بوم رسیدیم

 

 نا پدید شد و گفت بیا دنبالم منم با سرعت به حیاط افتادم و همه جا سیاه شد!

 یکدفعه با صدای مهرداد از جا پریدم

 

مهرداد:چیه چت شده چرا داد بیداد میکنی پاشو

 

هیکلم خیس عرق شده بود و داشتم یخ میزدم

 

در حالی که قلبم تند تند میزد و نفس نفس میزدم گفتم : چی شده ؟

 

مهردادگفت: از من میپرسی ؟

 

هی داشتی میگفتی آتیش آتیش سوختمو.......

 

سریع گفـتم: دیشب چی شد؟

 

مهرداد گفـت: بابا مثلینکه حالت خیلی بده

 

یادت نیست قرار شد برای رو کم کنی احظار روح کنی که بهونه کردی

 

و گفتی بزار باسه فردا حالا هم باید احظار کنی مگه نگفتی نمیترسم

 

سریع سرش داد زدم: دروغ گفتم نمیترسم!

 

همه میترسن  دیگه هم احظار روح نمیکنم مهرداد خنده ی پیروزمندانه کرد

 

و گفت: میدونستم چاخان میکنی

 

کنارش زدمو گفتم: هر طور دوست داری فکر کن حالا برم صبحانه حاظر کنم

 

 تا از گشنگی نمردیم.



لینک ثابت
موضوع : داستان - داستان و رمان
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1265 مرتبه
تاریخ : 7 تیر 1390

سلام بازدیدکنندگان محترم

دوستان عزیز سایت بزرگ و فوق العاده ebux با کاربران فراوان بازار کار جدیدی را در اینترنت به راه  انداخته است که خیلی از کاربران در حال کسب درآمد هستند.این سایت بی نظیره.چون من خودم حدود 3 سال در سایت های کسب درآمد فعالیت داشتم ولی هیچ کدوم مثل این سایت عالی و بینظیر و حرفه ای نبودند.میتونید فقط عضو بشید خودتون ببینید.این سایت محشره.مزایای این سایت رو براتون عرض میکنم تا با اطمینان عو بشید:

مزایای سایت فوق العاده و بی نظیر Ebux

1-این سایت کاملا فارسی می باشد.

2-این سایت زیر نظر وزارت ارشاد میباشد.

3-درآمد شما مستقیم به حساب بانکی شما واریز خواهد شد.

4-کار شما فقط کلیک بر روی 4 تا تبلیغ میباشد که 10 دقیقه بیشتر طول نخواهد کشید.

5-نیازی به خرید و فروش هیچ چیزی نیست.

6-این سایت داخل ایران فعالیت میکند.

.

.

.

فقط عضو بشید ببینید این سایت چقدر حرفه ای هستش.

شما میتوانید از طریق بنر یا لینک زیر در سایت بزرگ ebux عضو شوید.

عضویت در سایت ebux

 

دوستان گل اگه مشکلی یا سوالی داشتید در مورد سایت و روش کار میتونید با آی دی زیر در تماس باشید

فقط دوستانی که از طریق لینک بالا عضو شوند از طرف ما پشتیبانی خواهند شد.

yahoo id: yas4ehsan@yahoo.com



لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 5426 مرتبه
تاریخ : 2 تیر 1390

دانلود البوم حسام الدین سراج شمس الضحی

خواننده : سید حسام الدین سراج
آهنگساز : محسن نفر
خوشنویسی : صداقت جباری
طرح : مجید قادری
امور فنی و چاپ : مجید ریاضی
منتشر : حوزه هنری
انتشار : -

قطعات ( دستگاه ماهور 2 )



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - حسام الدین سراج
ارسال توسط mastan-homay

سلام عزیزان

امروز با یه خبر داغ داغ اومدم

سایتی جدید و فوق العاده برای کسب درآمد که واقعا بی نظیره این سایت هم مانند 2 سایت قبلی مورد تایید وزارت ارشاد قرار گرفته و میتونید عکسی که از خود سایت وزارت ارشاد گرفتم رو ببنید و خیالتون راحت بشه.این سایت هم پارسی زبان میباشد.


 سایت ebux به تازگی شروع به کار کرده و با قدرت در حال جلو رفتن است.

پیشنهاد میکنم حتما حتما در این سایت هم عضو شوید.چون بی نظیره.هیچ کدوم از این سایت ها کلاه بردار نیستند و داخل ایران در حال فعالیت میباشند.و همگی زیر نظر و زارت ارشاد فعالیت میکنند.

برای عضویت کافیه روی لینک زیر کلیک کنید و فرم رو پر کنید و  فعالیت خودتون رو شروع کنید.


عضویت در سومین سایت بزرگ کسب درآمد ایران زیر نظر وزارت ارشاد

 

بعد از کلیک بر روی لینک بالا وارد صفحه ای میشوید که باید روی گزینه عضویت کلیک کنید و عضو شوید.



لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 1063 مرتبه
تاریخ : 27 خرداد 1390

سلام دوستان گل و بازدیدکنندگان محترم

عزیزان امروز یه مسابقه ی جالب از فیسبوک براتون آوردم که حدود 750000 عضو داره و مخصوص پارسی زبانان هستش که خیلی جالبه.شما فقط و فقط به 20 تا از سوالات این برنامه که در مورد دوستان شما پرسیده میشود پاسخ میدهید بعد میتوانید نام خود را در مسابقه وارد کنید و شاید شما یکی از برندگان جایزه 15 میلیون تومانی باشید.به این صورت که با پاسخ به 20 سوال شما یک کد مخصوص شرکت در مسابقه دریافت میکنید که کد شانس شما خواهد بود.و هر هفته شنبه ها قرعه کشی انجام خواهد شد.همچنین شما میتوانید با دعوت دیگران به مسابقه از طریق لینک خود به جای یک کد,کدهای بیشتری در قرعه کشی دریافت کنید یعنی در واقع با دعوت دیگران میتوانید شانس خود را در قرعه کشی خیلی خیلی بالاتر ببرید.

 

 

از طریق لینک زیر در قرعه کشی فیسبوک شرکت کنید.

 

از اینجا

یا

http://apps.facebook.com/lottoayeneh/?refid=695405





لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay

دانلود البوم ساز نو اواز نو از شهرام ناظري با كيفت اصلي 128 مگابايت

دانلود البوم شهرام ناظري دانلود البوم ساز نو اواز نو



ادامه مطلب ...
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 992 مرتبه
تاریخ : 26 خرداد 1390
ارسال توسط mastan-homay
بازدید : 8376 مرتبه
تاریخ : 26 خرداد 1390

جوانی

آهنگ : روح الله خالقی

ترانه : رهی معیری

دستگاه : همایون

 

 دانلود البوم غلامحسین بنان شب جوانی

 

 

تا به کی ازین دلآزاری ها                                                     کار بیدلان بود زاری ها

خونین تر از لاله و گل ، دل از وفاداری شد                          جز غم ندیدم ثمری ، از این وفاداری ها

ای شعله مهر و وفا ، آفت جان و تنی                                 چند ای بلای دل و جان ، آتش به دلها فکنی

ای خاک پایت تاج سر من                                                    بر خاک راهی گاهی نگاهی ، ای دلبر من

 

دور از تو ریزد ، چشم تر من                                                خونابه دل ، در ساغر من

 

 

بازآ که بی رویت بهار عمرم دی شد                                    شب جوانی طی شد

 



ادامه مطلب ...
موضوع : موسیقی - غلامحسین بنان
ارسال توسط mastan-homay
صفحه ی بعدی (/2/) 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ... صفحه ی قبلی (0)
نمایش صفحه ی 1 از 16   |   20 نمایش در هر صفحه

مطالب اخیر
پیوند ها
نظر سنجی

اسلایدر

دانلود فیلم